Endarkment


As a way to see, to think and to do . against enlightment : By ali sohrabi

13

wanting to be a science is the problem of jurisprudence. but where is this problem ?
the problem of science arise from within. where the science begin from equate unequal things. when we add a ting with another and saying there is two, when we know these are not equal. the uncertainty arise here so no scientific answer or low is certain. or in another word " whatever the lows are more restrictive , they are more exceptionable."
but why the jurisprudence wants to be a science. simply , because of what not answered in legal, jurists want to answer. so the uncertainty problem of science infect jurisprudence.
another is positivism arise from universalization tendency. science wants to interpret all, and jurisprudence wants to canonize them so jurisconsult must be jack of all trade or in the other word there must be a perfect complete man as jurisconsult or (total) absolute jurisconsult; otherwise jurisprudence involve (paradox) inconsistency.

مشکل فقه این است که می خواهد علم باشد. اما این چه عیبی دارد؟
مشکل علم در ذات آن است چرا که علم از برابر دانستن چیزهای نابرابر شکل می گیرد. از همان ابتدا که می گوییم یک سیب به اضافه یک سیب دیگر می شود دو سیب ؛ آن دو سیب که قطعا برابر نیستند را برابر دانسته و با هم جمعشان کرده ایم.  از همین جا است که عدم قطعیت شکل می گیرد و هیچ پاسخ و قانون علمی قاطع نیست. یا به قولی " قوانین علم هر چه محدود کننده تر باشد استثنا پذیر ترند"
اما چرا فقه می خواهد علمی شود. خیلی ساده برای اینکه خیلی چیزهایی که در شرع به آنها جواب داده نشده را با فقه می خواهند جواب دهند. بنابراین هرچه فقه بخواهد پاسخگو تر و مشمول عام باشد غیر قطعی تر و انتزاعی تر می شود.
مشکل دیگر علم که به فقه تسری پیدا می کند پوزیتیوسم ناشی از همین میل جهانشمولی است. علم می خواهد همه پدیده ها را تفسیر کند و فقه می خواهد این همه مقنن کند. بنابراین فقیه باید همه کاره باشد. یا به عبارت دیگر باید فقیهی باشد که مطلق باشد وگرنه فقه دچار نفی خودش می شود.
اما مشکلی که فقه دارد ولی علم ندارد از همین جا می خیزد. علم فقط تفسیر می کند اما فقه دستور می دهد. چون فقه قانون ایجاد می کند. فقه باید می آورد. هر جا که علم رو به ایجاد قانون کرده ، شده همان فقه ، فقط دستاویز هایش عوض شده. درست در همین نقطه علم و فقه شروع می کنند به خروج از عدالت و روی به انسان ستیزی می آورند. چرا که می خواهند با انسان برخوردی کنند که از روی عدل (برابر بودن یک چیز با چیز دیگر) نیست بلکه از روی اينهماني (برابر دانستن چیزی با چیز دیگر) است. این دیگر حتی علم هم نیست. چون تحقیقی نیست. کاملا سلیقه ای است. چه کسی می تواند ثابت کند جرم با جریمه تطابق دارد؟ غیر از سلیقه قانونگذار؟ حال منشاء این قانون هر چه می خواهد باشد. به غیر شرع که به طور اعتقادی می گوییم غیر انسانی (الهی) است و مگر در چند مورد شرع جرمی را شناخته و جزایی را مقرر کرده؟
با توجه به این که همین فقه شرع را مربوط به زمان دانسته و با قوانین ثانویه سعی در تعدیل برخی ازقوانین آن کرده پس می توان استنباط کرد که از نظر بشر امروزی هیچ منبا ثابت و غیر انسانی برای قانون وجود ندارد. این خود مشکل دیگر فقه است. یعنی چیزی که خود را برخواسته از آن دانسته ، غیر دائم و مربوط به زمان تفسیر کرده. پس بدین ترتیب دست قانون گذار یا همان فقیه را در اعمال سلیقه باز کرده. چیزی که خود با عدل، آن طور که علم و فقه به آن اعتقاد دارند در تناقض است. یعنی علم و فقه با ایجاد قانون سعی در ایجاد عدالتی می کنند که خود اعتقادی به آن ندارند.

12

And now , new age man is too pertinacious...
where as he is so relax against horrible disaster, he is too stringent about very cheap ordinary things. he who couldn't reach to his infinite wishes or after reaching he feel displeasing again, now with discussing new problem witch isn't and exaggerating for himself and others; tries to explain the unability witch raised from not enough dominate on the be, and the pain from intuition of subjects witch are not intuited from him...

انسان امروز بی اندازه قد شده است...
در حالی که در برابر هر چیز بسیار سهمگین به راحتی انعطاف نشان می دهد در برابر بسیاری از چیز های پیش پا افتاده بسیار سخت گیر و آزمند شده است. او که نتوانسته به خواسته های بیشمارش برسد و یا در پس رسیدن به خیلی از آنها باز هم احساس نارضایتی از آنها را دارد با طرح مساله ای که نیست و بزرگ کردن آن برای خودش و بزرگ نمایی آن برای دیگران سعی در بیان عجز ناشی از عدم تسلط کافی بر آنچه هست و درد ناشی از عیان شدگی سوژه ها یی که از او خود را بروز نداده اند دارد...
انسان شناگر واداده ایست که خستگی خود را نه در شنا در جهت مخالف جریان آب بلکه از راه نادرست آب می داند. انسان خود را نه برابر و در کنار طبیعت می خواهد که طبیعت را و انسان در طبیعت را چون برده ای در اختیار خود می خواهد و این تناقض بزرگ او را همیشه آزار خواهد داد ...

11

the science is like about rapier. in one hand with pretension of human freedom from fears and bounds, tries to grandeur , and in the other hand because of the grandness means dominance over others, specially other humans, in the serve to governors , it decreases to an instrument of the mastery and captivate him.

دانش مثل یک تیغ دو سو است . از یک سو با ادعای رهایی انسان از ترس ها و قید و بندها سر سروری انسان را دارد و از سوی دیگر بنا به اینکه سروری در نهاد آدمی به معنی تسلط بر همه و مخصوصا سایر انسانهاست در خدمت حاکمان به عنوان ابزار سلطه در آمده و انسان را به قید و بند می کشد

10

The lag of new age man is from the exhaustion coming from an inordinate try to reach a thing, witch the first brake to reaching that is this exhaustion.

واماندگی انسان امروز از خستگی تلاش مفرط برای رسیدن به چیزی است که اولین مانع رسیدن به آن همین خستگی است.

9

To understand the powers of nature and to overcome all fears coming from that , he had to make projection. thus the imperial of fears was over and such mastery of force have started witch prevail by this projected nature. when he was a part of nature , he aid with and used it to expedite his mind . but when he sent out that, he was put against , suddenly find all forces against himself.

انسان برای شناخت نیروی طبیعت و برای غلبه بر ترسی که از این نیرو در وجود او بود ناچار به فرافکنی آن بود (است). بدین ترتیب سلطه ترس تمام شد و سلطه جبری آغاز شد که همین طبیعت بیرونی شده بر او مسطولی می کند. انسان تا زمانی که جزئی از طبیعت بود و در مسیر طبیعت گام بر می داشت از نیروی های طبیعت در پیشبرد راه خویش سود می جست اما از آن زمان که خود را از طبیعت بیرون راند و در برابر طبیعت قرار گرفت (انسان به مثابه موجودی که به خود فکر می کند طبیعت وجودی خود را نیز به کناری نهاده و به خود ِ بدون طبیعت می اندیشد) به یکباره تمام نیروهای طبیعت را دربرابر خویش یافت ...

8

Whenever the selfish brutish human found a new science or tool, in the first step, have used it for erasing or governing on other humans. This is the culture inherited to us.

انسان خودخواه بی شعور، هرگاه به دانش یا ابزاری دست یافت ، برای اولین بار از آن، برای نابودکردن یا زورگفتن به همنوع خود استفاده کرده است... این است تمدن و فرهنگ که به ما ارث رسیده است.

7

The machine witch had been agreed to be resource of calmness of human, have become the pest of him. avarice and additive effort witch had might redound to enrich human , now have striped and impoverished them from ever . traffic , nature pollution , hard jobs, solitude, violence, disease, narrow landscape, separated unsuccessful family , ... and tens of other pains attend the name age man. this is tribulation age of man.

ماشین که قرار بود مایه آسایش انسان باشد، بزرگ ترین مایه سلب آسایش او شده است. زیاده خواهی و تلاش روزافزون که می بایست به غنی تر شدن انسان منجر می شد اکنون او را فقیر تر و تهی تر از هر زمانی کرده. ترافیک، آلودگی محیط زیست، کار سخت و مداوم، تنهایی، خشونت، بیماری، منظری محدود،  خانواده های ناموفق گسسته، ... و ده ها درد دیگر گریبانگیر انسان این عصر است. این عصر ، عصر رنجوری انسان است ...

6

and new age man is a broke merchant...
she paid all he had , to obtain some bills... some papers witch have no value  by itself except for what the man imagine for them.
The modern human trying and working hard and selling his wage to give money against. she sells even her think , her soul and her body and make money ...
The modern human witch would hope to free from bounds and fits ,how have droop in bounds of valueless that luck of having an escape become smaller day by day.
This is the start of completely valueless age.

و انسان امروز تاجری ورشکسته است...
او هرچه داشته و نداشته داده تا مشتی اسکناس بدست بیاورد... مشتی کاغذ که به خودی خود هیچ ارزشی ندارند الا آنچه که انسان در ذهن خود به آنها تلقی کرده است...
انسان امروز تلاش می کند ، سختی می کشد و دسترنج خود را به دیگران ارائه می کند تا در مقابل آن پول بگیرد ... او حتی فکرش را روحش را جسمش را می فروشد و پول می گیرد ، اما این پول مگر چیست ؟
انسان امروز که می خواست خود را از قید و بند ها رها سازد ، چنان خود را در قید و بند بی ارزشی پیچیده است که روز به روز راه خلاصش از این زندان پیچیده تر و پیچیده تر می شود... اینگونه است که عصر بی ارزشی تمام آغاز گشته است ...

5

And new age people loves females.
But he don't know him. like a child how think a body was exceeded , only wants to help him. With starting of new age, The fem who was abase and become unread because of his wit in traditions,  only think about one thing : retribution ... and the man support him in this way like a child who was always dependent on .
The human of this era is feminine. feminism witch would want to adjudicate forgotten rights of women now take an enough on exchanging positions. no matter the exceeded is woman or Jew or negro ... for compassion you need an exceeded.
Identity means new age man is the black Jewish woman who exceeded by a to z , and this cruelty must be punished  and who is better than the must unknown big minority for this punishment because of he veil himself like his wives like Bogeyman whoes can be dismayed ... so kill them, make them captive and bruise them under lash ... unless they are future women.

و انسان امروز عاشق زن است ...
اما او زن را نمی شناسد. مثل کودکی که فکر می کند در حق کسی ظلم شده ، فقط و فقط می خواهد به مظلوم کمک کند... زن که در سنت ها بخاطر ضعف قوای جسمانی مورد تحقیر و تحمیق قرار گرفته بود با شروع عصر جدید فقط به یک چیز فکر می کرد : تلافی ... و مرد که چون کودکی همیشه وابسته به زن بوده ، در این راه او را بسیار حمایت کرده ...
انسان امروز ، زن است. فمینیسم که قرار بود حقوق فراموش شده زنان را به آنان باز گرداند ، فقط به تغییر جایگاه ها بسنده کرد. این مظلوم چه فرق می کند زن باشد ، یهودی باشد یا رنگین پوست ... برای اینکه برای دل سوزاندن کسی باشد باید مظلومی باشد.
اینهمانی ، یعنی که انسان امروز زن سایه پوست یهودی است که از در و دیوار به او ظلم شده و انتقام این ظلم را باید از کسی گرفت و چه کسی بهتر از ناشناخته ترین اقلیت بزرگ ، کسی که می شود این زن را از او ترساند چراکه او خودش را مثل زنانش در حجابی پوشانده مثل لو لو ها ... پس بکشیدشان، در بندشان کنید و با تازیانه کبودشان کنید . آیا جز این است که اینان زنان نسل های آینده اند

4

And new age man is fully disciplined...
DISCIPLINE , this modern instruction of  ancient custom , witch is doped yet for all aces without any change , not only don't calm but also is a poison witch blur all people and give the dictation to machines suddenly... the machines witch are homo-face  but all days go from house out and do their scheduled program ... this is well ordered modern human .
all things in time. in specified schedule. equal and soft and shining . with most accuracy and minimum of error. how you can remove complexities. simplicity , intelligible and uniformity ...
each day ,we all parade throw streets , cars and others like a blind group of soldiers and shout the die-shot of moments and watchdog to don`t slip seconds and don`t disarrange gooses of pants and shiner of shoes ... and each day must be a repeat of yesterday without delay ...
and this human isn`t much human

و انسان امروز خیلی منظم است ...
نظم این آموخته مدرن از سنت های پیشین که بی تغییر هنوز هم نسخه پیچیده شده برای هر دردی است اما نه تنها درد را درمان نمی کند بلکه زهری است که به ناگاه انسان را از روی زمین محو کرده و سلطه را به یکباره به ماشین ها می سپارد ... ماشین هایی که ظاهر انسانی دارند اما هر روز راس یک ساعت خاص از خانه بیرون می آیند و یک کار خاص را که برای آن برنامه ریزی شده اند را انجام می دهند ... این است انسان منظم !!!
همه چیز در سر وقت خودش ... در برنامه از پیش تعیین شده خودش ... یک انداز و صاف و صیغلی ... با دقت تمام و کمترین انحراف و خطا ... تا می توانی پیچیدگی ها را از بین ببر ... سادگی ، صراحت ، یکنواختی ...
هر روز همه از میان خیابان ها و ماشین ها و آدم های دیگر چون گروهانی از سربازهای کور رژه می رویم و تیر مرگ لحظه ها را شلیک می کنیم مواظبیم که ثانیه ها تا برندارند و اتوی لباس ها و واکس کفش ها به هم نخورد ... و هر روز تکرار دیروز بدون تاخیر ...
و این انسان خیلی انسان نیست ...

  beginning  next